فرزنــد دنــا

 فرزنــد دنــا

پور كوهستانم ،مادرم هست دنا ؛

دستهايم خالي؛

قلبم اما پرِمهر

گوشم از زمزمه چهچه بلبل مسحور؛

چشمهايم به تماشاي عقابي زيباست

آسمانم آبي

سرزمينم سبزاست

كنج تنهايي من اشكفت است

ازخنك چشمه پاك ؛

نوشم ازآب زلال

شامه ام مست از گل؛

بوي جاشير و چويل و گل ياس

عشق من باران است ،

كاه گل ،بوي خوش كودكيم

قلبم از ديدن گلبرگ گل سرخ تپشها دارد

چون لطيفندونماد‏‏‎ِمهرند

وگل سرخ گل عشق من است

وتنم دربر يك جامه سبز

جامه اي از احساس

چه دل انگيز غروبي دارد ،شهر رؤيايي من ،

ومن آن لحظه زيباي دل انگيز غمين را نفروشم هرگز

آسمان شب من سيمين فام ، پر زنور مهتاب ،

چشمك همسفران شب من غمزه كنان

كوه همدرد من وسنگ صبوري است براي دل غمديده من

ومن آن همسفر مهر واميد ،تا بلنداي كمال

گرچه دردل غم سنگين دارم،ليك آن مونس من اميد است

دل من بي غم باد چون خدا يار من است

( كوشان اسدي سي سخت )

/ 0 نظر / 40 بازدید